بیشتر رفقای جنبشی که در اواخر دهۀ ۱۹۶۰ و اوایل دهۀ ۱۹۷۰ میشناختم، سه جلد سرمایه را نخوانده بودند، چه رسد به آنکه از آنها نتایج سیاسی مشخصی دربارۀ ماهیت سرمایهداری و کمونیسم استخراج کرده باشند. خود من نیز چنین نکرده بودم. تمرکز تازه بر نقد اقتصاد سیاسی مارکس، مفروضاتی را که چهل سال پیش رایج بود کنار میزند؛ مفروضاتی که گمان میکردند آموزههای این نقد پیشاپیش در نوشتههای ولادیمیر ایلیچ لنین، لئون تروتسکی، رزا لوکزامبورگ، آنتون پانه¬کوک و دیگر چهرههای کماهمیتتر «مفروض» گرفته شده است. بهترین گرایشهای آن دوره میگفتند قدرت بینالمللی شوراهای کارگری و سوویتها برقرار خواهد شد و کار تمام است. اما ضربههای سخت تاریخِ پسین ما را از آن چشمانداز بهظاهر خوشبینانه فاصله داده است.
Comments